عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
328
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ - اى سيّد سادات ! اى مهتر كائنات ! كريم و مهربانى ، لطيف و رحيم بر همگانى ، همه را بر سنن صواب مىرانى ، همه را بر مائدهء عزّت مىخوانى ، و بسعادت جاودانه ميرسانى . يتيمان را چون پدرى ، بيوه زنان را چون شوهرى . آشنا را نوازندهاى ، و بيگانه را راه نماينده . جهانيان را عين رحمتى ، رهيگان را سبب كرامتى . اى سيد ! اين همه هست ، و نگر تا خود را نه بينى ! وز مكتسبات خود ندانى ، كان همه مائيم ، و ما بوديم ، و ما نواختيم ، و ما ساختيم ، و ترا بران داشتيم ، و بخوش خويى بداشتيم . اى مهتر ! با مؤمنان و دوستان همچنين ميباش ، هم به اين مهربانى و هم به اين خوشخويى ، وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . اما با كافران و منافقان لختى درشتتر شو ، و با ايشان جهاد كن . يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ . بسا فرقا كه ميان حبيب و ميان كليم است ! حبيب را بدرشتى فرمود در كافران ، و باز خواند از مداهنت ، كه در خوى وى همه رفق و لين بود . و كليم را بضدّ اين گفت : فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً به نرمى و رفق فرمود ، و باز خواند او را از حدّت و غلظت كه در وى بود . ثم قال : وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ - يا سيّد ! اگر تو ياران خود را شراب توحيد صرف ، بىآميغ حظوظ دهى ، بگريزند ، و نيز گرد تو نگردند . يا سيد ! حوصلهء ايشان بر نتابد آنچه حوصلهء تو برتابد . كسى كه شام و چاشتش به حضرت احديت بود ديگران را با وى چه برابرى بود و چه مناسبت ؟ ! سيّد صلوات اللَّه عليه از خود اين خبر داد كه : لست كاحدكم ، اظل عند ربى يطعمنى و يسقينى . وقتى ديگر ميگفت : لى مع اللَّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . مصطفى ( ص ) خلق را اين ادب دين در آموخت و گفت : « كلّموا الناس على قدر عقولهم » . با هر كسى سخن به قدر عقل وى گوئيد ، و آنچه برنتابد بر وى منهيد .